حدیثان

Powered By Mr . Matin Shahamat

 
نویسنده : م.شهامت - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۸
 
آقا آقا ببخشید میشه یه لحظه وقتتونو بگیرم؟ برو گمشو! حیوون بدبخت... بدش نمیاد یه لگدم حوالم کنه! آقایون خانوما ببخشید....یه لحظه عوضیا! شما مگه آدم نیستین هی آقا یه دقه به من نگا کنید -نسل ادم منقرض شد. -نگاش کن!چه ریختی داره انگار از باغ وحش فرار کرده...نچ نچ کنان دور میشه -آخی طفلی....این چشه...دخترم؟ -خانوم پاشو بریم اینا آدم نیستن زنگ بزن 110 بیان جمعش کنن یه پسری میاد جلو میگه:خانومی چت شده؟پاشو عزیزم بریم... قبل از اینکه یه سیلی خوشگل بخوره در میره... یعنی همه کَر شدن؟1 من کَرَم؟! مُرده ام؟! نه زنده ام...آدم مرده که دردو احساس نمیکنه...تازه بهشم بدوبیراه نمیگن...آره پس چرا اینطوری اینجا نشستم؟به سرتاپامم کثافت چسبیده؟!همه فحش میدن بهم؟! یکی داد میزنه تو گوشم:بدبخت تو واسه ادمای این خیابون نه این جامعه قد آب دهن سگ همسایشونم ارزش نداری تو یه لاشه ای یا میندازنت دور ولگدمالت میکنن یا هر بلایی بخوان سرت میارن...وبعد دست تکون میدنو لبخند میزنن... آخه چرا؟مگه من چیکار کردم؟1مگه تقصیر منه که دختر شدم؟توی یه قرعه کشی ژنتیکی لعنتی شدم اینی که هستم به من چه تمام چیزایی که داشتمو ازم گرفتن؟!به من چه که هیچ وقت آزادی نداشتم..هان؟هان؟تقصیر من چیه؟1 دیگه ظرفیت نداشتم نمیتونستم تحمل کنم من اون آدم قبلی نیستم خسته شدم میفهمی؟!نمیخواستم چپ و راست ازم ایرد بگیرن گناه من چیه هان!؟ الان آزاد شدی؟ تو این جامعه نه تو این دنیا...اه اه میدونی گرگ چیه؟! نه اونام رحم دارن عقرب نه اصلا هیچ حیوونی مث ما آدما نیست...آقا خانوم بیدار شین لطفا !من جیغ میزنم...آره کر که نیستین!؟ صدا تو گوشم میگه:همه خوابیدن...تو ام بخواب... خره!مگه تو وجدان من نیستی؟یه دقه ساکت..آقایون خانوما صدات زیادی ضعیفه اینارو نمیتونی تنهایی بیدار کنی! هم نوعام همه خوابن...حد اقل تو اینجا همه وجدانا خوابیدن چه بد...یعنی دیگه وجدان نیست؟ ازینم که تو میگی بدتر..منم بخوابم...شب بخیر... نرو منو تنها نذار تو رو خدا؟ به اینگلیسی بلغور میکنه:God? no God..(خدا؟ خدایی نیست) حالا چرا اینگلیسی میگی؟1 دیالوگ یه فیلمه اینطوری باحالتره good night شب بخیر... احساسام همه پا میشن و نفری یه گیتار میگیرن تو دستشون... واسه همیشه یه شعرو تو ذهنم تو تک تک سلولام و ذهنم میخونن:یار دبستانی من...با من و همراه منی... چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد ستم مونده هنوز رو تن ما دشت بیفرهنگی ما هرزه تموم علفاش خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای آدماش..دست من و تو باید این پرده هارو پاره کنه کی میتونی جز من و تو درد مارو چاره کنه؟ یار دبستانی من... دیر متوجه میشم دارم با صدای بلند تو خیابون میخونمش...میزنم زیر گریه و ادامه میدم..یکی..نه ده تا...نه 100 تا صدا باهام شروع میکنن به خوندن... توهمه...صدای آژیر ماشین پلیس میاد و صدای مردم که میگن بالاخره راحت شدیم(مثه اینکه خیلی جاشونو تنگ کرده بودم) یه خواهر پلیس میبردم تو ماشین...ببین ببین به من دست بند نزن...من یه قربانی از جنگلم..همین (چه زیاد شد؟) .......................... نوشته شده توسط milkin shan